با تو بودن همه ی بدی ها رو یادم برد
وقتی دیدم تو هم بدی ماتم برد

نشانه های ماسونی جام جهانی2010

بسم الله الرحمن الرحیم

همانگونه که در مقاله "خاورمیانه آبستن تحولات بزرگ" عرض نمودم دستگاه پروپاگاندای صهیونیزم همیشه از ورزش علی الخصوص فوتبال به بهترین نحو برای انحراف افکار عمومی بهره برده است، که نمونه بارز آن بازی های جام جهانی 2010 است لذا خالی از لطف نیست تا شواهد و مصادیق بیشتری که نشانگر عقبه شیطانی و ماسونی این جریانات است خدمت دانش دوستان عزیز ارائه گردد.

قبلا عرض شد که آفریقای جنوبی و اسرائیل تنها کشورهایی هستند که در تلاقی طول و عرض جغرافیایی 33 درجه قرار گرفته اند و جالب اینکه ایران پس از انقلاب سال 57 تنها با این دو کشور ارتباط سیاسی نداشت و آن نیز به سبب مخالفت با حکومت های آپارتایدی حاکم بر این کشور ها و همدردی با مردم مظلوم فلسطین و سیاه پوستان افریقایی بود، اینکه برای اولین بار به یک کشور آفریقایی اجازه برگزار کردن مسابقات را داده اند عجیب نیست؟

مگر نه اینکه این بازی ها در تاریخ 11 ژوئن آغاز گشت و بازی فینال  در 11 ژولای انجام خواهد شد (ژوئن و ژولای به ترتیب ششمین و هفتمین ماههای سال میلادی هستند که جمعشان 13 می شود ).

    

اگر در طرحهای مثلثی  منقوش بر روی توپ این بازی ها که حرف و حدیث های زیادی نیز در باره آن (توپ)بوجود آمده اندکی دقت بفرمایید متوجه خواهید شد که روی بدنه توپ چهار هرم آیرودینامیک طراحی شده که در کنار هر ضلع آن یازده مثلث یا هرم کوچکتر قرار دارد که مجموعا در اطراف هر مثلث بزرگ ۳۳ مثلث یا هرم کوچک جای می گیرد! همچنین در طراحی این توپ از یازده رنگ استفاده شده است که موارد مذکور اشاره به دو عدد فوق مقدس ماسونها یعنی یازده و سی وسه دارد!(گفتنی است اعداد نه ، یازده ،سیزده و سی وسه اعداد مقدس ماسونها هستند و در این میان ۱۱ از اهمیت ویژه ای برخوردار است). شاید بگویید تمامی این موارد می تواند اتفاقی باشد،اما اگر خوب دقت بفرمایید بر روی توپ این بازی ها با عبارت عجیبی مواجه می شوید که دیگر هر گونه شکی را بر طرف می سازد!

"Jabulani"

گفتنی است این واژه  در واقع یاد آور نام خدای شیطانی ماسونهاست که بر روی این توپ نقش بسته است ، Jahbulon خدایی مرکب از یهوه (خدای یهودیان)   ،بعل(خدای شیطانی مردم بین النهرین و کنعان ) و  "آن" نام اوسیریس (خدای مردگان در مصر باستان) است.این کلمه در فارسی "یه بال آن" تلفظ می شود.

در واقع یهودیان سامری نسب که از دین موسی (ع) منحرف گشتند ، پرستش این خدایان (بعل و اوسیریس) را که از مردمان مصر و بابل وام گرفته بودند  وارد دینشان کردند و به پرستش خدایی جدید به نام Jahbulon پرداختند.و امروز نیز فرزندان نا مشروع این شبکه شیطانی یعنی فراماسونها (البته در درجات بالای سازمان)و شبکه ایلومیناتی نیز این موجود را مورد پرستش قرار می دهند شایان ذکر است بنا بر گفته مسئولان فیفا "Jabulani" نام یکی از یازده(باز هم عدد 11) زبان زنده ایست که در افریقای جنوبی تکلم می شود و بنا بر قولی دیگر "Jabulani" را فعلی به معنای شادکردن در زبان "زولو" ( Zulu)   دانسته اند! آیا واقعا توپ بازی های جام جهانی جایی برای نوشتن کلمه ای ، آن هم بر مبنای یکی از 11 زبان زنده آفریقا است!!!

بر روی این توپ ما شاهد لوگوی بازی های2010 نیز هستیم اما نکته بسیار عجیب و درخور توجه وجود تصویر سر پرنده ای در گوشه بالا و سمت راست لوگو است که بدون هیچ توجیهی در آنجا قرار گرفته است. اما حقیقتا باید بدانید که این تصویر چشم "هروس" خدای پاگانیستی و شیطانی ماسونها است(هروس فرزند ایسیس و اوزیریس است که او را به شکل شاهین نشان می دهند) . ماسونها با بیشرمی تمام عیسی (ع) را همان هروس و حضرت مریم (س) را ایزیس می دانند و در عموم نگاره ها و تندیسها آنچه نقش کرده اند هروس و ایزیس هستند نه حضرت مریم و مسیح(علیهما السلام) در میان ورزشگاه هایی که برای جام جهانی 2010 ساخته شده اند، ورزشگاه دوربان از ویژگی خاصی برخوردار است .   اگر از بالا به این ورزشگاه نگاه باز هم الگوی تک چشم را می بینید ، اما نکته جالبتر اینکه نام این ورزشگاه "MOSES" به معنای "موسی" می باشد که گمان مبنی بر نقش یهودیان و صهیونیستها در پس پرده این جریانات را تقویت می نماید.

به راستی این همه اصرار بر الحاد و استفاده از نماد های شیطانی برای چیست؟

مگر نه اینکه ماسونها در هر موردی که از نماد گرایی استفاده نمودند بلافاصله فتنه ای را طراحی و اجرا کرده اند؟

ما باید در این بازی ها یا بعد از آن منتظر چه چیز باشیم؟

 بی شک در حوزه مطالعاتی صهیونیزم و فراماسونری بزرگنمایی دشمن یکی از مهمترین آفاتی است که گریبانگیر محققین وپژوهشگران می گردد.

این آسیب در فراماسونری چشمگیر تر و به تبع آن خطر ناک تر است. متاسفانه دلایل متعددی دست به دست هم داده اند تا برخی عزیزان نا خواسته در زمین بازی این حزب شیطانی قرار بگیرند ودرعین داشتن نیتی پاک سربازان پیاده نظام صهیونیزم باشند.

ازعمده ترین دلایل دچار شدن به چنین بیماری  که بنده آن را " توهم قدرت دشمن" می نامم می توان موارد زیر را نام برد:

 1 – نبود منابع صحیح و موثق در حوزه مطالعاتی فراماسونری:

 متاسفانه در این حوزه معیار صحیحی برای تشخیص سره از ناسره وجود ندارد و برخی پژوهشگران  به صرف یافتن چند نشانه و بدون هیچگونه تحلیل بلا فاصله آنرا به فراماسونری و صهیونیزم ارتباط می دهند و چه بسا در مواردی حتی به سود آنها گام بر دارند .

به عنوان نمونه عده ای که البته برخی از آنها مقرض بودند (در بند بعدی به آن اشاره خواهد شد) و عده ای پژوهشگر ساده لوح به صرف کشف سندی  که سید جمال الدین اسد آبادی را فراماسون نشان می داد به آن دامن زدند در حالی که در تحلیلی هوشمندانه تر خود همین سند دروغین بودن آن را نشان می داد و جالبتر اینکه این مسئله برای اولین بار توسط تقی زاده فراماسون تبیین شده بود .

 2 – آمیختگی داده های درست و نادرست:

 تا دهه 80 میلادی نزدیک به پنجاه هزار کتاب و مقاله در باره فراماسونری نگاشته شده بود که به جرات  می توان گفت قریب باتفاق آنها را خود ماسونها به رشته تحریر در آورده بودند.

به عنوان نمونه مهمترین کتاب در زمینه فراماسونری در ایران توسط اسماعیل رائین نگاشته می شود که خود یک ماسون است.

به عبارتی بهتر اگر یک معمای بسیار دشوار را به شما بدهند بالاخره شما و یا شخص دیگری موفق به حل آن خواهید شد اما اگر طراح معما در اثنای سعی شما برای حل آن ، دائما داده های مسئله را تغییر دهد دیگر هرگز قادر به حل آن نخواهید بود، لذا این بهترین حربه فراماسونها برای جلوگیری از آشکار شدن ماهیتشان است.

مرحوم "استفان نایت" در کتاب "برادری" می گوید : در مسیر تحقیقات برای انتشار کتابم در باره نفوذ فراماسونری در دستگاه های بریتانیای کبیر  روزی شخصی با من تماس گرفت و گفت از ماسونهای عالی رتبه لندن است و می خواهد به من اطلاعات ارزشمندی در باره فراماسونری بدهد ، وقتی با وی قرار گذاشتم به من گفت در شبکه فراماسونری اگر شخصی بخواهد از مرتبه 22 به مرتبه 23 ارتقا یابد می بایست بر روی صلیب به نشانه تمسخر آیین حضرت مسیح (ع) مدفوع بکند.

 در ابتدا برای به دست آوردن چنین سوژه ای خیلی خوشحال شدم ولی  پس از انجام تحقیقات بیشتر متوجه شدم این مسئله کذب محض است و می خواهند مرا با داده های غلط گمراه نمایند .(گفتنی است کتاب برادری نوشته استفان نایت به طور وسیع توسط دولت انگلیس از بازار جمع آوری گشت و او 18 ماه پس از چاپ کتابش در سن 33 سالگی کشته شد).

 3 – قدرت پوشالی فراماسونها:

بهترین عبارت قرآنی  که حقیر برای فراماسونری یافتم "شیاطین من الانس"و یا "حزب شیطان" بود که به بهترین وجه گویای ظاهر و باطن این جریان است وهمچنین همه میدانیم که: " ان کید الشیطان کان ضعیفا (براستی که مکر شیطان ضعیف است)" .

اصولا ماهیت شیطان بزرگنمای خود است در حالی که تمامیتش پوچ و حربه هایش کم دوام و زود گذر است و اینگونه است که یاران و اصحاب او در بین انسانها یعنی شبکه فراماسونری نیز  از همین الگو استفاده می کند .

شاید برای نمونه عجیب جلوه کند که دستگاه فراماسونری با وجود موقعیت ممتاز کویر سمنان برای حمله به ایران و آزاد سازی گروگانهای امریکایی  به کویر طبس حمله می کند ، تا به قولی نماد گرایی شیطانی اش را نیز عملی کند (قرار گرفتن کویر طبس در مدار 33 درجه ) گفتنی است عدد 33 از نمادهای اصلی فراماسونری می باشد.

 اما از هردوی اینها مهمتر آن است که نیروه های امریکایی  چه در کویر سمنان بنشینند و چه در طبس و چه در هر جای دیگر این کشور می بایست به اذن الهی با تمام تجهیزاتشان به درک واصل گردند و این قدرت محض است که فقط از آن الله است نه شیطان وپیروانش.

از اینها که بگذریم بررسی روند شکل گیری و رفتاری این جریان اینگونه می نماید که فراماسونری همیشه سعی در این داشته تا خود را بسیار بزرگتر از آن که هست جلوه دهد برای نمونه شما می بینید این جریان بزرگترین اتفاقات دنیا را که ربطی به آنها نداشته را با ساخت و پرداخت افسانه های شگفت انگیز و استفاده از چند نماد ماسونی به خود ارجاع می دهد تا با ایجاد رعب و وحشت و احساس سر در گمی  در مردم به حیات کثیف و شیطانی خود ادامه دهد.

برای نمونه اخیرا خبری در رسانه ها منعکس گشت مبنی بر این که پس از بررسی جمجمه هیتلر مشخص گشته است که آن جمجمه متعلق به یک زن بوده و هرگز هیتلر خود کشی نکرده است و یا این خبر که صدام فرزند نامشروع هیتلر بوده است که نیروهای امنیتی آلمان معشوقه هیتلر را برای مسکوت ماندن این ماجرا به عراق منتقل کرده اند و او در آن کشور وضع حمل نموده و صدام در تکریت عراق می آید  و جریان فراماسونری او را به قدرت می رساند و جالبتر اینکه حالا که قرار است صدام را سرگون کنند اعلام می کنند که او را پس از سی و سومین سال حکومتش حذف کرده اند  تا بگویند ما پشت سر تمامی این اتفاقات هستیم  جالب اینجاست چون هیچ شخصی باور نمی کند کسی جرات داشته باشد چنین دروغ بزرگی(حکومت 33 ساله صدام) بگوید لذا آنرا باور می کند ، اما این در حالی است که اگر اعدام صدام در سال 2006 را از سال به حکومت رسیدنش یعنی1979 کم کنیم عدد حاصل 27 است نه 33 ،  گویا آنها هم فهمیده اند که متاسفانه محققین ما بیشتر ترجمه می کنند تا تحلیل .

با اینکه این موارد بیشتر شبیه به یک شوخی به نظر می رسد تا یک حقیقت تاریخی ، اما این جریان با یک نماد گرایی ساده (33 سال حکومت صدام و استفاده از نماد صلیب شکسته هیتلر ) سعی در ایجاد ارتباط بین این دو مسئله ناچسب می کند چه بسا چند سال دیگر هم بگویند بررسی استخوانهای صدام نشان داده که آنها متعلق به یک پیر زن است.کما اینکه CNNاعلام کرد آنکه اعدام شد بدل سوم صدام به نام « ميكائيل رمضان»  بود و صدام هنوز زنده است.

بی شک جریان شیطانی فراماسونری در هیچ جای تاریخ آنچنان که از پیروزی انقلاب اسلامی  ایران ضربه خورد مورد دیگری را به خاطر ندارد ، لیکن همین ها با گنجاندن و بوجود آوردن چند نشانه و نماد ماسونی در چند سال اخیر فردا خواهند گفت انقلاب ایران هم ماسونی بوده است و آنها امام خمینی (ره) را به حکومت رسانده اند !!! و این نماد ها نیز گواه صحت این مطلب است.( به زودی در این زمینه افشا گری های قابل توجهی خواهم نمود).

در جریان جنگ اخیر اسرائیل با لبنان (جنگ تموز) که به شکست مفتضحانه اسرائیلی ها انجامید  و دوست و دشمن بر این مسئله صحه گذاشتند هنگامی که جنگ در روز سی و دوم تمام شد آن را یک روز دیگر ادامه دادند تا  شاید مثلا فردا بگویند حزب الله لبنان از شاخه های فراماسونری است و جنگشان به قولی دعوای زرگری بوده است و گواهش  اینکه جنگ 33 روز به طول انجامید و احترام نظامی نیروهای حزب الله شبیه سربازان نازی هیتلر است.

جان کلام اینکه  ردیابی یک جریان مخفی آن هم در این آشفته بازار و آمیختگی  اطلاعات راست و دروغ بسیار سخت است.

 4 – بازی با نماد ها :

استفاده بیش از حد و دیوانه وار از نماد ها و نشانه ها در این جریان علاوه بر آشکار ساختن عقبه کابالیستی و پاگانیستی فراماسونری با مصر باستان وسایر ایدئولوژی های الحادی ،  پرده از نقشه ای شوم بر می دارد و آن مصادره بی شرمانه نشانه های  ملی و باستانی اقوام و تمدنهای کهن به دو منظور است:

نخست ساخت پیشینه تاریخی مجعول و دروغین  برای خود و دیگری اعلام  حضور گسترده در سرتاسر جهان .

برای نمونه اینها از ستاره 5 پر(پنتا گرام) گرفته تا 9 پر را نماد خود و یا شاخه ای از فرقه های خود می دانند در حالی که این نمادها سالها پیش تر از آنکه نطفه نحس فراماسونری درسال1717 در  انگلیس بسته شود وجود داشته اند.

لذا نکوست تا عزیزان به قول معروف هر گردی را گردو ندانند واز طرفی دیگر  اجازه تصرف این نمادها را ندهند امروز شما اگر از ستاره 5 پر استفاده کنید شیطان پرست و اگر ستاره 6 پر را ترسیم کنید صهیونیست خواهید بود ، ستاره 7 پر نماد کابالیستها و یهودیان ، ستاره 8 پر نماد شوالیه های تمپلر و ستاره 9 پر نماد بهائیت است .

خوب حالا چه باید کرد گویا بهتر است اصلا سراغ ستاره نرویم و یا اینکه اگر در مسجد جامع یزد نقش ستاره های شش پر را دیدیم بگوییم صهیونیستها این مسجد تاریخی  را بنا کرده اند در حالی که  ستاره شش پر برای اولین بار در قرن هفت توسط صهیونیستها استفاده شد که در همان زمان نیز به شدت مورد اعتراض ومخالفت جمعی از یهودیان قرار گرفت چرا که ایشان "منورا" شمعدان هفت شاخه را نماد خویش می دانستند و جالبتر اینکه هزاران سال پیش از آنها ستاره شش پر را "یبوسی ها" در کنعان مورد استفاده قرار داده بودند.

البته ذکر موارد فوق به معنای این نیست که آنها در فتنه های جهان نقش ندارند بلکه مراد این است که این جریان شیطانی حتی شکست های آشکار ش را نیز طرحی از نقشه بزرگ و مخفی خود بیان می کند تا خود را مانند اربابشان ابلیس شکست ناپذیر و قدرتمند جلوه دهد در حالی که هرگز اینگونه نبوده و حد اقل همین بس که تا کنون موفق به حل مسئله شیعه نشده اند در حالی که در جلوی چشمانشان جنبش های اسلامی وعلی الخصوص شیعی در حال قدرت گرفتن هستند.

گواه این ادعا همین که   فراماسونها قرار بود نظم نوین جهانی خود را  در سال 2007 تحقق بخشند ، ازهمین رو در سال 2006 جنگ با حزب الله لبنان را شروع کردند تا بلافاصله در عرض یک سال پرونده سوریه و ایران را نیز یکسره کرده و به عبارتی بهتر نظم یکپارچه ماسونی صهیونیستی خود را اعلام دارند اما در کمال تعجب و در مقابل چشمان از حدقه برآمده فراماسونها ارتش تا دندان مسلح اسرائیل با تمام عقبه لجستیکی جهانی خود از دوهزار رزمنده حزب الله شکست سختی خورد، تا بار دیگر یادآور پیروزی طالوت برجالوت و پیروزی مسلمانان در جنگ بدر و خندق با اتکا به خداوند متعال بر خیل عظیم مشرکان و کافران باشد.

حزب شیطان از این گونه شکستها زیاد به خاطر دارد لیکن سعی  بر این دارد تا با سرپوش گذاشتن بر آنها و حتی در استراتژی بی شرمانه  یعنی هم سو نشان دادن آنها با جریان صهیونیزم خود را بسیار بسیار بزرگتر از آن که هست جلوه دهد در حالی که هرگز و هرگز اینگونه نیست.

سایه شیطانی "ابراج البیت" بر سر بیت الله الحرام

بسم الله الرحمن الرحیم

بزرگترین مأموریّت وهّابیون تا سال 2012 م. به اجرا در خواهد آمد، تا این سال، همة نشانه‌ها، نمادها و سوابق مسلمانان سلف و اهل بیت(ع) در امّ القرای اسلامی نابود خواهد شد و در غیبت همة سنّت‌های اسلامی که در اثر بدعت‌های سلفی و شرک‌آلود خواندن آن سنّت‌ها از میان مسلمانان رخ بربسته، در بنای اصلی «مسجدالحرام و مسجد النّبی» نیز در تیررس تیرهای زهرآلود ماسونی و شیطانی از جمله ابراج البیت، کارکردهای خود را از دست خواهد داد تا فراماسونری جهانی یا همان دجّال آخرالزّمان به راحتی بتواند حکومت جهانی شیطان را مستقر نماید.

تا چند سال پیش، بلندترین بنای مُشرف به صحن مسجدالحرام، قصر ملک فهد، سلطان پیشین مملکت عربی سعودی یا همان خادم الحرمینی بود که بر بلندای ابوقُبیس، صدها متر فراتر از مخدوم خود نشسته بود. مهمانان خاصّ پادشاهی سعودی در ایّام حج در این قصر ضیافت اتراق می‌کردند تا ضمن انجام اعمال، از آن بلندا ناظر صحن مسجد و طواف حاجیان باشند. امّا امروزه دیگر، این بنا در برابر برج در دست ساخت «ابراج البیت» کوچک می‌نماید. درست مقابل رکن یمانی. این بنا که معرّفی‌اش خواهم کرد، قرار است در سال 2012 م. افتتاح شود. بر این مُژده گر سر فشانم رواست. در تمام نقاط جهان و میان همة اماکن مقدّس مذهبی، هیچ بنایی تاکنون مجال و جرئت قد برافراشتن به این قدّ و قواره را نداشته است.

 

ادامه نوشته

مفهوم فراماسونری

الف- فراماسونری جهانی

فراماسون گرفته شده از کلمه فرانسوی فرانماسون (franemason) بوده که ترجمه لغوی آن "بنّای آزاد" می باشد. تاریخ تشکیل فراماسون ها به قرون وسطی برمی گردد و بدین نحو که در آن ایام بنّاههای آزاد روز مزد دوره گرد، با تشکیل اتحادیه ای در شهری از فرانسه گرد هم آمده و برای پیش برد منافع مشترک شان تصمیماتی اتخاذ می کردند و آن ها پس از مدتی تشکیلاتِ مخفی و زیرزمینی خود را به نام فراماسون نامیدند… در قرون 18 و 19 میلادی تشکیلات فراماسون به خدمت امپریالیسم درآمد و همانند میسیون ها (هیأت های مذهبی) به عنوان جاده صاف کن استعمار به مناطق مختلف دنیا گسیل داده شدند… بزرگترین لژ آنان در انگلیس تشکیل شد که عمدتاً بعنوان عامل انگلیس عمل می کردند و اعضای اصلی این دستگاه از اعیان، اشراف، سرمایه داران و بازاریان متموّل بودند. در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم، شعب دستگاه فراماسون در کنار استعمار به کشورهای اسلامی، بخصوص ترکیه، ایران و جهان عرب راه پیدا کردند… فراماسون عضو انجمن های سری است که با استعمار انگلیس سیا و امریکا رابطه مستقیم داشته و مرام ادعایی-اش اخوت و برادری، ولی انگیزه اصلی وی تصاحب قدرت و زور و زَر و خدمت به امپریالیسم می باشد.(1) بطور کلی می توان گفت که فراماسونر در سده 18 از هر جهت یک نهاد وابسته به بورژوازی به شمار می رفت و از طرفی همین طبقه نوپا بود که در برابر دو طبقه دیگر اشراف وابسته به کلیسا و اشراف حاکم بر سیاست دولت، بپاخاسته و به کمک عوامل و نهادهای خود از جمله انجمن های فراماسون گری، خواهان آزادی، آزادی از نوع فئودالیته مذهبی و سیاسی، آزادی در کار، بازرگانی و انباشتن سرمایه بود. بوژروازی فریاد برابری سر می داد، زیرا می خواست در زمینه حقوق سیاسی و اجتماعی و اقتصادی و قضایی …با دو طبقه دیگر برابر باشد.(2) از پیشتازان انقلابی و سیاسی نیمه دوم سده هیجدهم که به جرگه فراماسون گری پیوستند انقلابیون آمریکا بودند ولی فراماسون گری در آمریکای شمالی به کوشش فراماسونری انگلیسی، اسکاتلندی وایرلندی در دهه های آغازین سده هیجدهم پدید آمد …(3)

* شخصیت های معروف جهانی که جزو فراماسون ها بوده اند:

- بنیامین فرانکلین که از امضاکنندگان بیانیه استقلال امریکا و به عنوان استادبزرگ پنسیلوانیا بود.

- جرج واشنگتن اولین رییس جمهور آمریکا در سن 21 سالگی یعنی در 1776 فراماسون شد.

- به گفته ویل دورانت در تاریخ تمدن، گروهی از کشیشان کلیسا و حتی برادران لوئی شانزدهم شاه فرانسه فراماسونر بودند.

- اندیشه گران و نویسندگانی چون مونتیسکیو، ولتر، روسونیز فراماسونر بودند.

- انقلابی نام دار فرانسه "میرابو" خود فراماسونر بود.

- تزارپتر سوم در 1762 به عضویت فراماسونری درآمد.

- به گزارش برخی اسناد، گریبایدوف سفیر روسیه در ایران به سال 1828 فراماسونر بود.

- لئون تولستوی: وی که نویسنده نامدار روسی است در کتاب جنگ و صلح بخشی از کتاب را درمورد یکی از قهرمانان داستان بنام پی یر به ذکر آداب و رسوم فراماسونان اختصاص می دهد که خود نشان رشد این مسلک در روسیه بوده است.

- ادوارد هفتم پادشاه انگلیس استادبزرگ فراماسونری انگلستان بود در سال 1901.

- شاهزاده ویلز که سپس شاه انگلستان شد، ابتدا عنوان استاد بزرگ فراماسونری را برای خود برگزید و سپس آن را رها کرد و عنوان "نگهبان فراماسونری انگلستان" را برای خویش انتخاب نمود.

- ژنرال ولزلی (welseley) فرمانده نیروهای انگلیسی در خیزش میهن پرستانه عرابی پاشا در مصر به سال 1882 میلادی فراماسونر بود.(4)

آویز ماسون ها

ب- فراماسونری در ایران

میرزا ملکم خان ناظم الدوله که در سال 1274/1857 به عضویت لژ "دوستی صادقانه پاریس درآمده بود، نخستین بار در سال 1275/1858م یک انجمن پنهانی بنام فراموش خانه در تهران بنیاد نهاد و گفته شده است که ملکم خان همنوایی ناصر الدین شاه را برای اینکار نیز بدست آورده بود ولی در سه چهار سال بعد فراموش خانه توسط ناصرالدین شاه تعطیل شد. پس از کشته شدن ناصرالدین شاه سال 1314/1896 (آنان که با فراموشخانه آشنا بودند) انجمنی همانند فراموش خانه ولی به نام "جامعه آدمیت" بنیاد نهادند و اندیشه های ملکم خان را تبلیغ کردند سرپرست این انجمن پنهان عباسقلی خان آدمیت بود که اعضای آن را بسیاری از سرشناسان ایران تشکیل می دادند… لازم به تذکر است جامعه آدمیت در انقلاب مشروطیت ایران که از 1324/1906 آغاز شد سخت درگیر بود و در پیش برد آرمان های انقلاب نیز کوشید… در سال 1325-1907 نخستین انجمن فراماسون گری ایران که از سوی سازمان های فراماسون گری ایران که از سوی سازمان های فراماسون گری به رسمیت شناخته شد نام گرفت و یکی از کسانی که به لژ بیداری پیوسته بوده میرزا صادق-خان امیر فراهانی مشهور به ادیب الممالک شاعر نامدار بود… بسیاری از کسانی که به لژ مذکور وابسته بودند، از چهره های سرشناس و پر تکاپوی انقلاب مشروطیت ایران به شمار می رفتند یکی از آنان حاج علیقلی خان سردار اسعد بختیاری بود که حتی به عنوان فرمانده و رهبر مشروطه گران اصفهان در سال 1327/1909م تهران را گشود… به دیده ما کارگردانان چهره هایی مانند سردار اسعد فراماسون در انقلاب مشروطیت نقشی جز به بیراهه کشاندن انقلاب نداشتند…در سال 1957م/1336 دکتر منوچهر اقبال نخست-وزیر شد، وی علاوه بر خودش که رهبر سازمان فرماسون گری بوده سیاهه ای از لژهای فرماسون گری و آماری از اعضاوابسته بدان لژها در ایران بدست آورد. در این سیاهه نام مهندس جعفر شریف امامی رییس مجلس سنا به عنوان استاد بزرگ و نام احمد علی آبادی به عنوان دبیر کل آمده… بود. پس از انقلاب اسلامی ایران به سال 1357 شمسی یکی از مراکز فراماسون گری که به آن "ستاد عملیات استاد اعظم جعفر شریف امامی می گفتند" کشف گردید… و روشن شد که نه تنها در روزگار محمدرضا شاه پهلوی سیاست کلی ایران بلکه سررشته اقتصاد کشور نیز به شیوه ای بنیادی در دست فراماسونان بوده است… از پیگیری تکاپوی فراماسونان ایرانی پس از انقلاب اسلامی آگاهی های بسنده نداریم، و تنها خبری که در این زمینه بدست آمده از برنامه ای ویژه سرچشمه می گیرد که از کانال چهار تلویزیون انگلیس در 9 مه 1988/19 اردیبهشت 1367 پخش شد. در آن برنامۀ سری به آگاهی همگان رسید که تشکیلات فراماسونان ایرانی پس از انقلاب اسلامی 1357 شمسی به ایالت کالیفرنیا در آمریکا انتقال یافته است.5

پی نوشتها:

1. نقوی، علی محمد، جامعه شناسی غربگرایی، امیرکبیر، تهران 1361، چاپ اول، ج اول، ص 158و 157.

2. حائری عبدالهادی، تاریخ جنبش ها و تکاپوهای فراماسونری در کشورهای اسلامی، آستان قدس 1368، ص 28.

3. همان منبع، ص 29.

4. حائری، همان، صص 27 تا 39.

5. حائری، همان منبع. صفحات 53-50، مراجعه شود به کیهان هوایی شماره 777.

پوشاک رسمي زرتشتيان


زرتشتيان بسياري هستند كه در تهران با وجود متحدالشكل بودن لباس مردم هنوز هم مي توانند همكيشان خود رابه خاطر نوع لباسشان تشخيص دهند و پيش از آنكه او را از نزديك بشناسند از راه دور بگويند كه شخص مورد نظر زرتشتي هست يا خير. البته اين حالت تنها در ميان زنان ميانسال و كهنسال مصداق دارد و جوانان به خاطر آنكه كاملاٌ مطيع مدهاي لباس هستند يه هيچ عنوان از روي لباسشان قابل شناسايي نخواهند بود . امروز مرد و زن زرتشتي داراي لباس خاصي نيستند . بنابراين نمي توان صحبت از پوشاك خاصي براي اين مردم كرد. به جز اينكه مردان زرتشتي مسن تر معمولاٌ همان تيپ لباسي را استفاده مي‌كنند كه پيش از انقلاب استفاده مي‌شد. مردان زرتشتي بيش از ديگران اصرار دارند تا در مهماني ها و جشن‌ها كراوات بزنند . مردان زرتشتي در اكثر مراسم رسمي و غير رسمي بسيار شيك هستند و لباسي كاملاٌ رسمي مي‌ پوشند. اگر يك شخصيت در مراسمي از لباس ‌هاي غير رسمي استفاده كندمورد تمسخر قرار خواهد گرفت.





مردان زرتشتي پس از آنكه به تهران مهاجرت كردند اصولاً كمتر به پوشش توجه مي كردند . عكس هايي كه از آن دوران باقي است نشان مي‌دهد كه پوشش مردان زرتشتي از لحاظ نوع آن ، تفاوتي با لباس هاي مردم ديگر نداشت و اصولاً مردان زرتشتي از پوشيدن لباس‌هاي سنتي و به طور كلي آن نوع لباسي كه مثلاً‌در يزد و كرمان مي‌‌پوشيدند امتناع مي‌كردند.اما شايد وضعيت لباس پوشيدن در ميان زرتشتيان در آغاز اين سده و حتا تا اواخر دوران قبل از انقلاب در حدي پايين‌تر از استاندارد جامعه بوده است.



اما زنان زرتشتي كاملاً متفاوت بودند . زنان زرتشتي به خاطر اهميتي كه به پوشش ( حجاب) مي دادند حتا پس از آمدن به تهران هم لباس سنتي خود يعني«مكنا و شوال» را فراموش نكردند. بعد از آن و در زمان پهلوي دوم نيز با وجود تغييراتي كه در تمامي جنبه‌هاي زندگي مردم ايران و به تبع آن زرتشتيان تهران بوجود آمد ،‌دختران و بانوان جوان كم كم از پوشيدن «مكنا و شوال» طفره رفتند و فقط به پوشيدن روسري اكتفا كردند. البته تعداد روسري پوش ها هم روزبه روز كمتر شد. زنان طبقه اول جامعة زرتشتي تهران سردمدار اين حركت بودند و كاملاً خود را مطابق فرهنگ غربي كه نفوذ خود را در آن زمان روز به روز بيشتر مي‌كرد ،مي‌راستند.

كم كم بانوان در محيط‌ها عمومي زرتشتيان با پوشش‌هاي كاملاً فرنگي ظاهر شدند ، اگرچه هنوز در كوچه و خيابان از لباس‌هاي پوشيده تري استفاده مي‌كردند.

در اواخر دوران محمد رضا پهلوي به تدريج استفاده زا روسري و لباس‌هاي پوشده در جامعه زنان زرتشتي تهران منسوخ مي‌شد و تنها تعداد اندكي از بانوان كه معمولاً مسن تر هم بودند مكنا و شوال را به عنوان پوشش اصلي خود حفظكردند.

مردان زرتشتي هم از پوشاك شيك تري نسبت به گذشته استفاده مي‌كردند و كيفيت پوشاك در بين مردان زرتشتي نيز بهتر مي شد. بيشتر مردان زرتشتي در دوران پهلوي دوم از كراوات به عنوان نمادي از شيك پوشي و تشخص استفاده مي‌كردند.

پس از انقلاب اسلامي هم تا چند ماه اول همين وضعيت دربارة بانوان ادامه داشت . اگرچه بسيار يز انان به خاطر شرايط جديد ، كمي محافظه كارانه تر در مورد پوشش خود عمل مي‌كردند. اما با شيوع حجب در جامعه ، بانوان زرتشتي نيز به تبع وضع جديد دوباره از روسري و لباس‌هاي بلندي به نام مانتو اسلامي بهره گرفتند.

مردان هم ديگر از بستن كراوات طفره رفتند و كار به جايي رسيد كه در عروسي ها نيز حتا يك نفر كراوات نمي‌بست.

اين تغييرات در نوع پوشش البته از ديد گاه‌هاي مردم زرتشتي هم تأثير داشت.
اما آنچه در اين ميان اهميت دارد ادامه پوششي است كه بانوان زرتشتي در پايان دوران محمد رضا پهلوي از خود بروز دادند . به اينصورت كه بانوان زرتشتي امروز هم هنوز گاه و بيگاه چنان لباس مي‌پوشند كه با كمي دقت از بانوان ايراني غير زرتشتي قابل تشخيص هستند . نوع پارچه مورد استفاده و نوع رنگي كه در لباس‌هابه كار مي‌رود و همچنين طرح خود لباس‌ها تا حدودي در اين تشخيص نقش دارد.


(ادامه لباس سنتي زرتشتيان)

روسري سفيد:

يكي از بارزترين پوشاك زرتشتيان كه در ميان زنان زرتشتي خواهان دارد . روسري سفيد چيزي نيست جز روسري سفيد رنگي كه بانوان زرتشتي بر سر مي‌كنند.

نكته جالب توجه در اين است كه در دوره پهلوي نيز كه پوشش آزاد بود باز هم بانوان زرتشتي از روسري در اجتماعات استفاده مي‌كردند . هرچند در آن زمان ديگر پوشيدن مْكنا و شوال از رواج افتاده بود .اما به هر حال سر كردن روسري از الزامات بود.

امروزه در مراسم پرسه و مراسم مذهبي در زماني كه موبدان مشغول خواندن اوستا هستند بانوان حتماً روسري سفيد سر مي كنند . حتا برخي از بانوان روسري سفيد را در كيف مي گذارند و قبل از ورود به سالن آن را را با روسري سياه و يا رنگي خود تعويض مي كنند.

عرقچين:

اين هم نوعي كلاه است از جنس نخ سفيد كه به آن چلوار هم مي‌گويند . همه موبدان در هنگام خواندن اوستا از اين وسيله براي پوشاندن موي سر استفاده مي كنند. هنگام ورود به آتشكده ها مثل آتشكده تهران و يا رستم باغ و يا شاهورهرام ايزد مردان بدون استثناء بر سر مي گذارند.

بعضي از زرتشتيان به عنوان نذر از اين كلاه مي دوزند و به محل هاي مورد نظر اهدا‌ء مي كنند.

بعضي اوقات حتا نامي را بر روي آن مي دوزند كه بيشتر نام فردي درگذشته است.

كمدهايي در ورودي آدريان تهران و رستم باغ و شاهورهرام ايزد تهران و تهرانپارس براي نگهداري اين كلاه ها وجود دارد




مكنا« پوشاكي رسمي در مراسم زرتشتيان:

امروزه ديگر زنان زرتشتي مگر تعداد بسيار انگشت شمار از آنان به هيچ عنوان از لباس سنتي كه اصطلاحاٌ به «مَكنا » شهرت دارد بيرون از خانه استفاده نمي كنند ، مگر در مراسم رسمي و آنهم بصورت سمبليك و نمايشي . اگر در هنگام ورود به مراسم جشن سده و يا مهرگان چند دوشيزة زرتشتي را با لباس سنتي مي‌بينيم كه آيينه و كلاب به تازه واردين تعارف مي‌كنند ، اين تنها نمايشي از اين سنت قديمي است و نمي توان لفظ ديگري را به آن داد .

البته شايد هنوز هم در تعداد بسيار بسيار كمي از بانوان مسن زرتشتي از اين لباس به صورت عرفي استفاده مي‌كنند .پوشاك سنتي زنان زرتشتي چنانچه هنوز هم به ندرت در گوشه و كنار شهر تهران مي‌توان مشاهد كرد عبارت از: يك شلوار كوتاه از پارچه «كُدري» است . يك روسري بلند به اندازه بلندي قد مصرف كننده كه پهناي آن هم مناسب با چاقي و لاغري او فرق مي‌كند . اين روسري به نام«مَكْنا» معروف است . بخش ديگر اين لباس هم كه زير مكنا قرار مي‌گيد نوعي عرقچين است . قديم تر ها يك پارچة ديگر نيز دور چانه بسته مي‌شده كه به آن «كلوته» مي گفته‌اند كه امروز مرسوم نيست.

پوشيدن مكنا و شوال د رخود نشانه‌ها و علاماتي را به همراه داشت .مكناي رنگي به رنگ هاي سبز و قرمز نشان از تجرد داشت مثلاً مكنايي كهبه مكناي «كيش» معروف بود حاشيه دار بود و رنگ آن زرشكي بود .

مكناهاي قهوه‌اي و سبز تيره نماد تأهل بود.مكناي«دارايي» سبز است و زنان متأهل به سر مي‌كردند. مكناي دارايي را بر سر عروس مي‌كردند تا آنكه عروس به خانه داماد مي‌رفت و در حجله داماد آن را از سر عروس برمي‌داشت.

نوعي روسري بلند به نام «چارقد» هم به عنوان پوششي براي سر(حجاب سر) در بين زرتشتيان و بخصوص دختران مرسوم بود كه امروزه به كلي متروك شده است. براي چارقد از همه نوع پارچه‌هاي رنگي و شاد استفاده مي‌شد. يك نوع آن هم با كامواي نازك و با قلاب بافي آماده مي شد كه امروزه نيز هنوز بانوان مسن‌تر گاه و بيگاه بر سر مي‌كنند. رنگ اين چارقد ها بيشتر سفيد يك دست است.

سال‌ها پيش كه پوشيدن چارقد هنوز رسم بود خانم‌ها براي محكم كاري بيشتر آن را بر روي مكنا مي‌انداختند. كاركرد ضمني يا بهتر بگوييم كاركرد پنهان چارقد محافظت سر و گردن از سرما نيز بوده است.

كاركردهاي مؤثر لباس زنان امروزه كاملاً از ميان رفته است و به همين جهت خانم ها حاضر به پوشيدن لباس‌هاي سنتي نيستند. علاوه بر آنكه ضرورت همسازي با زندگي شهري نيز ايجاب مي‌كند تا از هرگونه پوششي كه با الگوهاي جاري مغايرت داشته باشد پرهيز شود.
حتي پوشيدن سدره و كشتي كه جنبه ظاهري هم نداشته و تنها نوعي لباس زير محسوب مي‌شود نيز به تدريج كم تر مي شود . يكي از كاركردها سدره و كشتي ايجاد شناخت و جلب اطمينان دوسوية پوشندگان و ايجاد حس قرابت و اشنايي ميان استفاده كنندگان ناآشنا با هم بود . امروزه چون نياز به ايجاد اين احساس آنقدرها قوي نيست پوشيدن سدره هم كاركرد خود را از دست داده و يكي از علل كم توجهي بدان نيز همين است. از سوي ديگر استفاده از سدره و كشتي هيچگاه در ميان زرتشتيان به صورت ك تابو در نيامد اگرچه در هندوستان زرتشتيان نپوشيدن سدره و كشتي را كاري ممنوع و حرام مي دانند . به هرحال پوشيدن لباس مذهبي «سدره و كشتي» امروزه بيشتر محدود به مراسم و جايگاه‌هاي مذهبي دارد.

در برخي از مراسم دختران زرتشتي براي اجراي برنامه‌هاي مشخص از لباس سنتي زرتشتيان(مكنا) استفاده مي‌كنند و پسران ضمن پوشيدن لباس سفيد، عرقچين سفيد مي‌گذارند.

آیین ریختن آب پشت سر مسافر


هرمزان در سمت فرمانداری خوزستان انجام وظیفه می‌كرد. هرمزان كه یكی از فرمانداران جنگ قادسیّه بود. بعد از نبردی در شهر شوشتر و زمانی كه هرمزان در نتیجه خیانت یك نفر با وضعی ناامید كننده روبرو شد، نخست در قلعه‌ای پناه گرفت و به ابوموسی اشعری، فرمانده تازیها آگاهی داد كه هر گاه او را امان دهد، خود را تسلیم وی خواهد كرد. ابوموسی اشعری نیز موافقت كرد از كشتن او بگذرد و ویرا به مدینه نزد عمربن الخطاب بفرستد تا خلیفه درباره او تصمیم بگیرد. با این وجود، ابوموسی اشعری دستور داد، تمام 900 نفر سربازان هرمزان را كه در آن قلعه اسیر شده بودند، گردن بزنند. (البلاذری، فتوح البُلدان، به تصحیح دكتر صلاح‌الدیّن المُنَجَّذ (قاهره: 1956)، صفحه 468)

پس از اینكه تازیها هرمزان را وارد مدینه كردند، ... لباس رسمی هرمزان را كه ردائی از دیبای زربفت بود كه تازیها تا آن زمان به چشم ندیده بودند، به او پوشاندند و تاج جواهرنشان او را كه «آذین» نام داشت بر سرش گذاشتند و ویرا به مسجدی كه عمر در آن خفته بود، بردند تا عمر تكلیف هرمزان را تعیین سازد. عمر در گوشه‌ای از مسجد خفته و تازیانه‌ای زیر سر خود گذاشته بود. هرمزان، پس از ورود به مسجد، نگاهی به اطراف انداخت و پرسش كرد: «پس امیرالمؤمنین كجاست؟» تازیهای نگهبان به عمر اشاره‌ای كردند و پاسخ دادند: «مگر نمی‌بینی، آن امیرالمؤمنین است.»
... سپس عمر از خواب برخاست. عمر نخست كمی با هرمزان گفتگو كرد و سپس فرمان داد، او را بكشند.

هرمزان درخواست كرد، پیش از كشته شدن به او كمی آب آشامیدنی بدهند. عمر با درخواست هرمزان موافقت كرد و هنگامی كه ظرف آب را به دست هرمزان دادند، او در آشامیدن آب درنگ كرد. عمر سبب این كار را پرسش نمود. هرمزان پاسخ داد، بیم دارد، در هنگام نوشیدن آب، او را بكشند. عمر قول داد تا آن آب را ننوشد، كشته نخواهد شد. پس از اینكه هرمزان از عمر این قول را گرفت، آب را بر زمین ریخت. عمر نیز ناچار به قول خود وفا كرد و از كشتن او درگذشت. این باعث بوجود آمدن فلسفه ای شد که با ریختن آب بر زمین، یعنی زندگی دوباره به شخصی داده می شود تا مسافر برود و سالم بماند.


برگرفته از : آریاگشت

حکایت....

در روم باستان، عده اي غيبگو با عنوان سيبيل ها جمع شدند و آينده امپراتوري روم را در نه كتاب نوشتند.سپس كتابها را به تيبريوي عرضه كردند . امپراطور رومي پرسيد : بهايشان چقدر است؟
سيبيل ها گفتند: يكصد سكه طلا
تيبريوس آنها را با خشم از خود راند سيبيل ها سه جلد از كتابها را سوزاندند و بازگشتند و گفتند: قيمت همان صد سكه است !
تيبريوس خنديد و گفت:چرا بايد براي چيزي كه شش تا و نه تايش يك قيمت دارد بهايي بپردازم؟
سيبيل ها سه جلد ديگر را نيز سوزاندند و با سه كتاب باقي مانده برگشتند و گفتند:قيمت هنوز همان صد سكه است .
تيبريوس با كنجكاوي تسليم شد و تصميم گرفت كه صد سكه را بپردازد . اما اكنون او مي توانست فقط قسمتي از آينده امپراطوريش را بخواند .
مرشد مي گويد: قسمت مهمي از درس زندگي اين است كه با موقعيتها چانه نزنيم

يك روز زندگي

زندگی
 
دو روز مانده به پايان جهان تازه فهميد كه هيچ زندگي نكرده است، تقويمش پر شده بود و تنها دو روز، تنها دو روز خط نخورده باقي بود. 
پريشان شد و آشفته و عصباني نزد خدا رفت تا روزهاي بيشتري از خدا بگيرد، داد زد و بد و بيراه گفت، خدا سكوت كرد، جيغ زد و جار و جنجال راه انداخت، خدا سكوت كرد، آسمان و زمين را به هم ريخت، خدا سكوت كرد. 
 
به پر و پاي فرشته ‌و انسان پيچيد، خدا سكوت كرد، كفر گفت و سجاده دور انداخت، خدا سكوت كرد، دلش گرفت و گريست و به سجده افتاد، خدا سكوتش را شكست و گفت: "عزيزم، اما يك روز ديگر هم رفت، تمام روز را به بد و بيراه و جار و جنجال از دست دادي، تنها يك روز ديگر باقي است، بيا و لااقل اين يك روز را زندگي كن." 
 
 
لا به لاي هق هقش گفت: "اما با يك روز... با يك روز چه كار مي توان كرد؟ ..." 
 
 
خدا گفت: "آن كس كه لذت يك روز زيستن را تجربه كند، گويي هزار سال زيسته است و آنكه امروزش را در نمي‌يابد هزار سال هم به كارش نمي‌آيد"، آنگاه سهم يك روز زندگي را در دستانش ريخت و گفت: "حالا برو و يک روز زندگي كن." 
 
او مات و مبهوت به زندگي نگاه كرد كه در گودي دستانش مي‌درخشيد، اما مي‌ترسيد حركت كند، مي‌ترسيد راه برود، مي‌ترسيد زندگي از لا به لاي انگشتانش بريزد، قدري ايستاد، بعد با خودش گفت: "وقتي فردايي ندارم، نگه داشتن اين زندگي چه فايده‌اي دارد؟ بگذارد اين مشت زندگي را مصرف كنم.." 
 
آن وقت شروع به دويدن كرد، زندگي را به سر و رويش پاشيد، زندگي را نوشيد و زندگي را بوييد، چنان به وجد آمد كه ديد مي‌تواند تا ته دنيا بدود، مي تواند بال بزند، مي‌تواند پا روي خورشيد بگذارد، مي تواند ..... 
 
او در آن يك روز آسمانخراشي بنا نكرد، زميني را مالك نشد، مقامي را به دست نياورد، اما ... 
 
 
 
اما در همان يك روز دست بر پوست درختي كشيد، روي چمن خوابيد، كفش دوزدكي را تماشا كرد، سرش را بالا گرفت و ابرها را ديد و به آنهايي كه او را نمي‌شناختند، سلام كرد و براي آنها كه دوستش نداشتند از ته دل دعا كرد، او در همان يك روز آشتي كرد و خنديد و سبك شد، لذت برد و سرشار شد و بخشيد، عاشق شد و عبور كرد و تمام شد. 
 
او در همان يك روز زندگي كرد. 
 
فرداي آن روز فرشته‌ها در تقويم خدا نوشتند: "امروز او درگذشت، كسي كه هزار سال زيست!" 
 
زندگي انسان داراي طول، عرض و ارتفاع است؛ اغلب ما تنها به طول آن مي انديشيم، اما آنچه که بيشتر اهميت دارد، عرض يا چگونگي آن است.. 
 
امروز را از دست ندهيد، آيا ضمانتي براي طلوع خورشيد فردا وجود دارد!؟ 

بار الها!...

موزیک بیکلام

بار الها! دفتر جرم مرا روز جزاباز مکن

من به امید عطای تو خطا کار شدم . . .

به آسمان شب نگاه کن

گفتند: چهل شب حیاط خانهات را آب و جارو کن.
شب چهلمین، خضر خواهد آمد. چهل سال خانهام را رُفتم و روییدم و خضر نیامد. زیرا فراموش کرده بودم حیاط خلوت دلم را جارو کنم.
گفتند: چلهنشینی کن. چهل شب خودت باش و خدا و خلوت. شب چهلمین بر بام آسمان برخواهی رفت و ... و من چهل سال از چله بزرگ زمستان تا چله کوچک تابستان را به چله نشستم، اما هرگز بلندی را بوی نبردم. زیرا از یاد برده بودم که خودم را به چهلستون دنیا زنجیر کردهام.
گفتند: دلت پرنیان بهشتی است. خدا عشق را در آن پیچیده است. پرنیان دلت را واکن تا بوی بهشت در زمین پراکنده شود.چنین کردم، بوی نفرت عالم را گرفت، و تازه دانستم بیآن که باخبر باشم، شیطان از دلم چهل تکهای برای خودش دوخته است.به اینجا که میرسم، ناامید میشوم، آنقدر که میخواهم همه سرازیری جهنم را یکریز بدوم. اما فرشتهای دستم را میگیرد
و میگوید: هنوز فرصت هست، به آسمان نگاه کن. خدا چلچراغی از آسمان آویخته است که هر چراغش دلی است. دلت را روشن کن. تا چلچراغ خدا را بیفروزی. فرشته شمعی به من میدهد و میرود. راستی امشب به آسمان نگاه کن، ببین چقدر دل در چلچراغ خدا روشن است.